شعر های طنز 1

آموزش کتاب های فيزيک مقطع متوسطه ی دوم


عضو شويد



:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :


دیـشب به خــواب رفتـم ، در عالـم کوانتــا

در بیــن مــوج و هـسته ، در داخـل اتم ها

 

در هسته خفته بودند ، جمعی ز نوکلئونها

بـــرگردشان دویــدم ، همچون الکترونها

 

روی مـــدار بوهــــری ، آرام می خزیدم

فـــارغ زهــر چه تابش ، یا ریزش اتم ها

 

بــــا جـــــنبشی جــهیـــدم ، رفتم مدار بالا

وقـــتی که بـــازگشتم ، آزاد شد فوتونها

 

ای صـــاحب کـــرامت ، شکـــرانه نسبیت

روزی تــفــقدی کـــن ، امــیــد بـینوا را


 اکسید گشتیم و سوختیم
بس که فیزیک و شیمی آموختیم

هی اسید و باز دعوا می کنند
خاک عالم بر سر ما می کنند

درس چون در مغز داغم می رود
می شود فرار و فوری می پرد

بار سنگین فیزیک لج کرده است
اهرم ذهن مرا کج کرده است

روز و شب معلوم و مجهول می کنم
ذهن خود را اینگونه مشغول می کنم

این مسائل که فیزیک بر هم زده
مرکز ثقل مرا بر هم زده

جبر و مجهولات است آن درد است
درد چهره ام از دست جبر زرد است زرد

گه گله از دست تانژانت می کنم
گه شکایت از کتانژانت می کنم

گر بخوانی بیست بار این زیست را 
ای دریغ هرگز نبینی بیست را

از زبان خارجه آشفته ام
در سر زنگ زبان من خفته ام

قلبم از جغرافیا غمگین شده
بس که کوه دارد دلم سنگین شده

الغرض ای دوستان من خسته ام

در کلاس چون مرغی پر شکسته ام


 

 



:: بازديد از اين مطلب : 1391
|
امتياز مطلب : 0
|
تعداد امتيازدهندگان : 0
|
مجموع امتياز : 0
ن : ketabephysics
ت : یکشنبه 28 دی 1393
مطالب مرتبط با اين پست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد


RSS

Powered By
loxblog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران